تبليغاتX
دنیای من

سلام دوستای گلم مرسی از اینکه به یادم هستید  

بعضی از دوستای گلم وقتی نظر می ذارن خودشونو معرفی نمی کنن

البته این زیاد مهم نست اما ای کاش حداقل یه امیلی ادرسی چیزی

از خودشون می ذاشتن تا حداقل بتونم به این وسیله باهاشون ارتباط داشته باشم

و بتونم جواب محبتاشونو بدم اگه این کارو بکنید خیلی خوشحال میشم راستی خاطرات  مدرسه م رونوشتم که اگه بخونید خوشحال می شم

 

 

چند روز پیش اخرین امتحاتمو دادمو راحت شدم خیلی خوب بود انقدر خوشحال شدم خدایا مرسی گلم خیلی کمکم کردی

دلم برای دوستام خیلی تنگ شده دلم می خواد سال تحصیلی از اول شروع بشه یادش به خیر چقدر زود گذشت...

دلم می خواد یادی از گذشته ها بکنم روز اول که اومدم تو کلاس یکی از بچه ها که الان دوست صمیمیمه بهم گفت سلام چطوری منم اروم گفتم خوبم تو چطوری ؟ یادش به خـــــــــیر جرو بحامون شیطونی ها و فضولی هامون وقتی تو حیاط مدرسه یه کبوتر پیدا کردیم... بزن به رقص بچه ها اون روز  که یکی از بچه ها یعنی عروس بود منم داماد چقدر مسخره بازی کردیمو خندیدیم وقتی واسه دبیرمون حاضر جوابی میکردیم البته من که از همه حاضر جواب تر بودم  وقتی همه بچه ها با هم یه دایره بزرگ درست کردیمو عمو زنجیر باف بازی کردیم یکی از بچه ها گفت خاک تو سراتون

مثل بچه ها بازی میکنید من یه دختر عمو چهار ساله دارم که وقتی بهش میگم بیا بازی میگه برو با همسن و سالات بازی کن من دیگه بزرگ شدم اونوقت شماها...

وقتی اب بازی می کردیم چقدر حال می داد یه روز ناظم مدرسه بهمون گفت بابا چقدر شیطونی میکنید همه مدرسه ازتون یاد گرفتن شما پنج نفر(من و دوستای فابریکم) مدرسه و گذاشتین تو سرتون

روز معلم چقدر باحال بود همه بچه ها حمله کردن روی کیک هرکسی هم سه چهار تا ساندویچ خورد چه عکس ایی که  نگرفتیم البته منم ازشون فیــــلم گرفتم همیشه وقتی می خواستیم درس نخونیم مینشستیم دور معلمون و غیبت می کریم معلممونم که خوراکش غیبتوحرف از اینو اون بود یادش می رفت درس بده خوبیشم این بود که ما از شش روزی که توی هفته کلاس داشتیم چهار روزشو با همون دبیر داشتیم...

اون دختره که بهش گیر می دادم باید برامون فال بگیری ولی اخرشم نگرفت ... عروسی برادر یکی از بچه ها که رفتیم چقدر خوش گذشت یادش به خیر الکی به همه گیر می دادایمو می خندیدیم دیگه همه ما رو میشناختن... همیشه ی خدا هم با بچه های سوم کامپوتر کل کل داشتیم یه روز همه بچه ها حمله کردن تو بوفه ی مدرسه و همه ی خوراکی ها رو خوردن دست اخر یکی از بچه ها که خیلی لارج بود به قول معروف پول براش علف خرس بود پول پفک همه ی بچه ها رو حساب کرد...روز تولدم که خیلی خوش گذشت  روز ولنتاین که چه جریانهایی پیش اومد ... وقتی از مدرسه تعطیلمون میکردن خیلی باحال بود همه مون با هم می رفتیم تا خونه ...امسال خیلی خوب بود و انقدر اتفاق افتاد که حوصله ی نوشتن ندارم ولی خیلی دلم هوای دوستامو کرده اینارم نوشتم تا شاید یه خورده سبک بشم..

 

 

 

.

دراين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟ نمي يابي نشان هرگز توازعشق وجوانمردي! بروبگذر از اين بازار" ازاين مستي وطنازي ! اگرچون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي

 

يك شب دلي به مسلخ خونم كشيد و رفت

ديوانه‌اي به دام جنونم كشيد و رفت

پس كوچه‌هاي قلب مرا جستجو نكرد

اما مرا به عمق درونم كشيد و رفت

تا از خيال گنگ رهايي رها شوم

بانگي به خواب گوش سكونم كشيد و رفت

شايد بپاس حرمت ويرانه‌هاي عشق

مرحم به زخم فاجعه گونم كشيد و رفت

ديگر اسير آن من بيگانه نيستم

از خود چه عاشقانه برونم كشيد و رفت

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:42  توسط سارا | 
کبوتر

دلخوشیای بی خودی

چند تا غروب دیگه میای طلوع کنیم با همدیگه ؟
یه فال حافظ بگیرم تا ببینم اون چی می گه ؟
باید یه جوری خودمو واسه تو آماده کنم
می خوام برم دو بسته شمع نذر امامزاده کنم

چی کار کنم می خوام برم نماز حاجت بخونم

یعنی تا اوضا جور بشه منتظر تو بمونم ؟

راستی یه ساله تو خونه زخم زبون زیاد شده
اسمنتو دیگه نمی گم واژه ی اون زیاد شده

همش می گن اون که می گفت دیوونته ، عاشقته

بمیری ام سراعتو نمی گیره بگه چته

تو می گی من چیکار کنم ، عجیب توی دوراهی ام

نه توی خشکی ام نه آب ، درست مث یه ماهی ام

یه ماهی خیلی کوچیک ، میون آزادی و تور

که دلخوشیش بیخودیه ، مث یه آرزوی دور

ببین روزا و لحظهها بدجوری اذیت می کنن

آدما درباره ی تو یه جوری صحبت می کنن

می گن که بعد این همه عاقل شم و رهات کنم

می گن تو قلبمی ولی ، باید یه جور جدات کنم

خب می دونی گوش نمی دم به پند و حرفای کسی

ولی تو چی باید تا کی به داد دردم نرسی ؟
تحملم حدی داره ، اونم دیگه تموم شده
عمرمو زندگیم چی حیف ، چه قدر برات حروم شده

دیشب نشستم تا سحر ، دیدم اونا بد نمی گن

به جای صبر و طاقتم ، چه کار کردی واسه من ؟

نه رفتی و نه اومدی ، نه عشقی و نه دیدنی
نه حتی از جانب تو ، حرف به هم رسیدنی

اون دوره ها تموم شده ، دوره ی مثل گل یاس

خودت عجب قد کشیدی ، منو شکستی ناسپاس

چقدر بده اونکه اومد اول گل دادن من

می خواد با یه تبر بشه باعث افتادن من

تو همینو دلت می خواس ، حالا دیدی شکستنو ؟

چرا می خواستی بشکنی رؤیاهای ترد منو ؟
درسته دنیا بی وفاس ، اما بدون خدا داره
کلی مجازات واسه ی آدم بی وفا داره

اگر که راست گفته باشن آدمای دور و برم

دلم می خواد برم یه جا ، لحظه ی مرگو بخرم

شنیدن حرفای دیگه داره دیوونم می کنه

آدم آخه برای کی ؟ انقد دل بسوزونه

علتشو نفهمیدم می خواستی عاشقت بشم

بعدش که مطمئن شدی هرگز دیگه نیای پیشم

از همون اولم آره یه کم عجیب غریب بودی

تو ماجرای تلخ من یه وسوسه یه سیب بودی

تو اومدی دلم رو از راهی که داشت به در کنی

بعدش بذاری بری و بدون اون سفر کنی

من دیوونه رو بگو ، منتظر توأم هنوز

حقمه که بهم بگن بازم بشین بازم بسوز

رنگین کمون زیباس ولی تو حسرت یه رنگیه

دلت رو بسپر دس کوه ، چون جنس اونم سنگیه

من اینو اقرار می کنم تا خواستی آزارم دادی

اما اینم بهت می گم از چشای من افتادی

دیگه اگه خورجین تو پر از گل و نامه باشه

اگه تو فکرت واسه بعد ،‌ هزارتا برنامه باشه

اگه مث اون اولا خوب بشی و با حوصله

نمی شنوی که من دیگه به پرسشت بگم بله

تو این دو سال یا بد بودی یا خشن و مریض بودی

تو اوج اذیتم ولی ، باز برام عزیز بودی

اما حالا تصمیممو گرفتم و ، سخته برام

نوشتنش سخته ، ولی دیگه شما رو نمی خوام

خدا کمک می کنه که یه جور فراموشت کنم

من قطره قطره آب می شم تا تو رو خاموشت کنم

عکسا و یادگاریات نه اونا رو پس نمی دم

دیگه برام تجربه شد دلو به هیچ کس نمی دم

می شینم و با رؤیاهام یه وقتا خلوت می کنم

دلم گرفت به عروسک ، گاهی محبت می کنم

اون حرفامو گوش می کنه تو هر زمون و فرصتی

بدون هیچ توقعی ، بدون هیچ خیانتی

خب دیگه حرفی ندارم هیچی به جز خداحافظی

اونم بذار پای یه جور ، رسم قدیم کاغذی

کسی که تا قیامتم هرگز نمی بخشه تو رو

انقد نشستی تا خودش آخر بهت بگه برو

♣♠روي دريجه قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق امد گفت بي سوادم روزبعد نوشتم خروج ممنوع گفت شرمنده بي وفايم♥♦♣♠

 

*براي شکستن من يه اخم کافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت کافيه ... نيازي به انجامش نيست

*خيلي جالبه :از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم ?

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:59  توسط سارا | 

خوشحال شدم که به آلونک یخ بسته ی قلبم آمدی
اینجا کسی هست که مدت هاست در حصرت حضور گرم کسی است

شاید گرمای وجودت از یخ های آن کم کند
به امید آن روز...........................

 

 

 

گناهت را نمی بخشم

تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی

با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی

صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی

شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

 

چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم

چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم

تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

همين بود آن صفايی را که ميگفتی

همين بود آن وفايی را که ميگفتی

تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی

گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

 

 

 

نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا ...

شايد خطا كردم ...

و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي ...

نمي دانم كجا تا كي براي چه ولي رفتي ...

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد ...

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت ...

و بعد از رفتنت ...

رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد ...

و گنجشكي كه هر روز ...

از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت ...

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد ...

و بعد از رفتن تو ...

آسمان چشمهايم خيس باران بود ...

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد ...

من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت ...

كسي حس كرد ...

من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد ...

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد ...

و من با آنكه مي دانم ...

تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد ...

هنوز آشفته چشمان زيباي توام ...


ای کاش می شد برگردی ...

ای کاش ...

 

°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_______________
~~~~/____________________\~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........

گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............

گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............

او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:

" ديوانه باران نديده !! "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 21:13  توسط سارا | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:16  توسط سارا | 

تو رفته اي بي من تنها سفر كني

من مانده ام كه بي تو شب ها سحر كنم

تو رفته اي كه عشق من از سر به در كني

من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم

        فرياد من از داغ توست ......

                      بيهوده خاموشم مکن ......

                               حالا که يادت ميکنم ......

                                          ديگر فراموشم مکن ......

                                                     همرنگ دريا کن مرا ......

                                                                      يکبار معنا کن مرا

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 10:34  توسط سارا | 

دختري از كوچه باغي مي گذشت

يك پسر در راه ناگه سبز گشت


در پي اش افتاد وگفتا او :سلام


بعد از آن ديگر نگفت او يك كلام

دختر اما ناگهان وبي درنگ


سوي او برگشت مثل يك پلنگ


گفت با او :بچه پرروي خفن


مي دهي زحمت به بانويي چو من؟

من كه نامم هست آزيتاي صدر

من كه زيبايم مثال ماه بدر

من كه در نبش خيابان بهار


ميكنم در شركت رايانه كار

دختري چون من كه خيلي خانمه


بيست وشش ساله-مجرد-ديپلمه


دختري كه خانه اش در شهرك است


كوي پنجم- نبش كوچه- نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم كلام؟

با تو من حرفي ندارم والسلام

  

OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL
****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL
*********** L ***********
OUILOVEY
YOUIL
*************** ***************
YOUIL
UILO
***********************************
VE
EI
*************************************
IL
V
***************************************
O
O
***************************************
L
E
***************************************
U
YO
*************************************
IL
YOUI
***********************************
EY
OVEYO
*******************************
LOVEY
OVEYOUIL
***************************
ILOVEY
UILOVEYOU
***********************
UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU
*****************
YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV
*************
LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU
*********
LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV
*****
ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU
***
YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU
* VEYOUILOVEYOUILOVEY

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 19:54  توسط سارا | 

خدايا!

آنکه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت

«««« خواهشي دارم »»»»

تو در تنها ترين تنهاييش

.

.

.

تنهاي تنهايش نذار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 18:44  توسط سارا | 

سلام به وبلاگ من خوش امدید

از داداش سیا مهربونم خیلی ممنون

و امیدوارم بتونم کمک هاشو جبران کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 15:5  توسط سارا | 

سلام.   

این وبلاگ هدیه ای من به سارا خانم گل می باشد.

امیدوارم همیشه تو شادی ها و از این حرفا ازش استفاده کنه.

شاد باشید قربان شما داداش سیا.

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 12:22  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دراين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟ نمي يابي نشان هرگز توازعشق وجوانمردي! بروبگذر از اين بازار" ازاين مستي وطنازي ! اگرچون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي


پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پیوندها
≈~ پـــــاتــــوق~≈
داداش یاشار
کبوتر عشق
***حسين و فاطمه***
بدرود
هادي
مبتلاي عشق
۩۞۩ پسر ... جهنمی ... رشت ۩۞۩
دخترک اهوازی
دخترای باحال اهواز
قاصدک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان